طرحی از یک زندگی...

اخر هفته...

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ق.ظ
لنگ ظهر از خواب پا شدم.....دیشب تا ۴ خوابم نبرد....هر شب همین بساطه....
پا شدم پلو پختم...خورش تو یخچال رو گرم کردم....
تا برنج بپزه گفتم اون پیاز گنده هایی که خریدم رو خورد کنم بذارم تو فریزر که خراب نشن.....خورد کردم و تا هسته ی مرکزی چشمام درد میکنه و میسوزه....
گوشت های گوساله رو پختم که این هفته لازم نباشه هی پای گاز واستم....
عصر رفتم بیرون و به هزار زور اون مرکز خرید رو بالاخره پیدا کردم....هیچ چی نداشت....اصلا بزرگ نبود....
دست از پا درازتر رفتم و کلی گوشت و ذرت و ... خریدم....
بعدم اومدم شیرینی های اماده پختی که خریده بودم رو گذاشتم توی مایکروفر و تا به خودم بیام بوی سوختگی کل واحد رو برداشته بود....
اگه یه روز قرار باشه با کسی ازدواج کنم بهش میگم که حتما باید اون سیر و پیازا رو خورد کنه....تو تمام کارای خونه داری چیزی منفور تر از پیاز خورد کردن سراغ ندارم.....باید همیشه هم مواظب باشه چون من دستم فقط به زیاد میره....گوشت زیاد میخرم...غذا زیاد میپزم....کار زیاد میکنم....زمان مایکروفر رو زیادی تنظیم میکنم.....خسته میشم اخر هفته ها....خیلی بیشتر از روزای هفته.....
  • الی

نظرات  (۱)

من هم باید چنین شرطی بذارم انقدر که بدم میاد از پیاز خرد کردن!!
پاسخ:
نبودی هوپ جان...بازگشتت مبارک....
پیازای خورد شده ام رو یه دوستی بهش نیاز پیدا کرد اومد برد :)))) رو پیشونیم نوشته پیاز خورد کن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">