طرحی از یک زندگی...

لحظه....

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۸ ب.ظ

هر سالی که شروع میشه کاملا با سال قبلش فرق داره....فرق داره چون ادمای اطرافم کاملا عوض میشن....چون جو خوابگاه عوض میشه...حتی جو اسانسور خوابگاه و الاچیق بغلشم عوض میشه....چون مهمه اون ادما اهل سلام و های و بای و ... باشن یا نه....اهل تو الاچیق شب نشینی گرفتن باشن یا نه... حتی حال ازمایشگاه هم عوض میشه....بسته به اینکه هم ازمایشگاهیام سال چندمن یا چه دغدغه ای دارن یا ....

حتی حال غربت هم عوض میشه بسته به این که ایرانی هایی که انسال میرن یا میان هر کدوم چه قدر ادامای مهم و موثر و مهربونی بودن یا هستن....

حتی حال وبلاگ هم عوض میشه چون ادمایی که اینجا رو میخونن مثل قطره های شبنم میان میشینن روی شیشه ی زندگی من و بعد یه روز بخار میشن میرن پی راهشون.... مثل الان که دیگه خبر ندارم علی و حمید و مسترنیما و اون روی سگ و ساکن طبقه چهلم و گم نام و .... اصلا زنده ان یا نه....

حتی حال دل اواره و بی خانمان من...حتی حس زنگ زدن خانواده که بسته به مدل اینترنتی که هر سال میخرن و ... نوع ابراز محبتشون فرق میکنه....

این سالا هر کدوم با پارسالش یه دنیا فرق دارن....من هم هر سال با پارسالش کلی فرق دارم...


نگفته ام به تو دل بستم...
نگفته ام به تو محتاجم...
همه ز گفته پشیمانند...
من از نگفته پشیمانم...


  • الی

نظرات  (۷)

من دیگه به این رفتن و اومدن آدما عادت کردم
یه جورایی انگار کنار هر کی یه تابلوی اخطار زدم که این آدم برای همیشه نیست
پاسخ:
اره...تو تجربه ات خیلی از من بیشتره....
آره یه همچی حسی برا منم هست
شاید به خاطر رشد ارتباطات و انفجار اطلاعات باشه ،شاید این یه دوره ی گذر باشه ......شاید  هم نه با شدت بیشتر ادامه پیدا کنه....
پاسخ:
اره...البته تو شرایطی مثل من این تغییر بیشتر هست و بیشتر دیده میشه....
سلام الی جانم...خوبی؟
پاسخ:
نرگس دیشب به یادت بودم...خوبی؟ چه خبرا؟؟
تا چند روز دیگه بیست سالم تموم میشه...
انتخاب رشته کردم و منتظر نتایجم...
خبر دیگه ای نیست..روزهای جوانی م با سیر آرومی در حال گذره..و من این روزها بیشتر در حال قکر کردن به زندگی هستم..
بعد کنکورم یه سفر داشتیم به همون روستای همیشگی..چشمه و جنگل و قدم زدن های تکرار نشدنی..درختای زردآلو و آلبالو و باغچه ی بی نظیر خونه ی پدربزرگ..حرف زدن با دخترخاله ها درباره ی آرزوها....و من در تک تک روزهای خوبم در اونجا به یادت بودم...
اندازه ی یه پست حرف زدم:))
پاسخ:
من فقط یادمه شهریوری بودی...دوست بدی هستم که نمیدونم دقیقا چه روزی دنیا اومدی...
خدا رو شکر که تابستون ارومی داشتی عزیزم....انشالله تو باقیمونده اش هم سرشار از ارامش و خبرای خوب :)
کامنت قبلیم ثبت شد؟ همون که اندازه یه پست حرف زدم:)
پاسخ:
اره نرگس عزیزم...رسیده کامل....


شما عزیز مایی...
ممنونم الی جان..

من روز 15 شهریور به دنیا اومدم:) ماه تولدم ششمین ماه ساله و جمع دو عدد روز تولدم هم میشه 6:))
پاسخ:
دستت درد نکنه گفتی عزیزم :))
هستیم با شیب خیلی ملایم در فضای وبلاگ نویسی و با شیب خیلی خیلی تند در روزگار زندگی :))
پاسخ:
خوبه که هستین....انشالله خیر و خوشی باشه... :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">