طرحی از یک زندگی...

گس...

چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ

مثل پسر بچه ای که واستاده دم در و با پاش داره خاک رو زیر و رو میکنه....با چشماش محتاط و اروم این ور و اون ورو نگاه میکنه....

نگاه میکنه و دنبال یه چیزی مثل یه درد سر میگرده....

مثل وقتی که صدای مادرش از پنجره میاد که بیا بالا درست رو بخون....بیا بالا رفوزه میشی....

چه جوری میشه با همین یه جمله هر روز هر روز پسر بچه رو گول زد؟

چه جوری میشه بهش حق نداد؟

  • الی

نظرات  (۱)

کوچیکی ما که ولو بودیم تو کوچه ها ...
سنگ پرانی...باور کنید از فلسطینی ها یاد گرفته بودیم....
وهزاران بازی وحشتناک....لیکن مادر کاری به درس ما نداشت....درس خون بودیم و بازیگوش...
:))
پاسخ:
ما هم خیلی تو کوچه بودیم...
اونقدر خاله بازی کردیم...اونقدر خاله بزغاله بازی کردیم...هفت سنگ...گل وسطی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">