طرحی از یک زندگی...

فریدونِ مشیریِ جان

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۰۹ ق.ظ

آن لحظه ها که مات...
در انزوای خویش...
یا در میان جمع..
خاموش می نشینم...
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم...
گاهی میان مردم ، در ازدحام شهر...
غیر از تو ، هر چه هست فراموش می کنم. 


پ.ن. گفت یکی یه چیزی گفت یاد شما افتادم...نگفتم ولی من همیشه به یادت بودم...

  • الی

نظرات  (۲)

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
پاسخ:
این شعرو تو نوجوونی روزی صد بار میخوندم....
سکوت هم قشنگه

پاسخ:
اره...قشنگه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">