طرحی از یک زندگی...

امشب....

پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۸ ب.ظ

لواشکا رو که از تو سینی جدا کرده بودم تا کرده بودم گذاشته بودم توی کیسه پلاستیکی...

اون روز هی پارسا میرفت دم گوش مامانش میگفت بازم لواشک میخوام...خاله هم از جیب خلیفه جدا میکرد و میداد دستش...

کیسه رو از یخچال برداشتم و انداختم توی چمدون....

لواشکا چسبیده بودن به هم....

امشب قیچی رو اوردم با سینی و نشستم به بریدن و لوله کردن لواشکا....

دونه دونه چیدم توی ظرف و درش رو بستم که بذارم توی یخچال....


  • الی

نظرات  (۱)

لواشک دهنم آب افتاد
:))

پاسخ:
خیلی هم خوشمزه نشده البته :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">