طرحی از یک زندگی...

من....

دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ

من در کشوری زندگی میکنم که به پلازاها و مراکز خرید بزرگش مشهور است...کشوری که تمامی برندها را در نزدیکترین مراکز فروش هم در دسترس دارد...کشوری که مردمش در میان کوه های سبز و دریاهای ابی زندگی میکنند اما تمام اخر هفته هایشان را توی مراکز هرید لوکس میچرخند...کشوری که حتی اگر بی هدف از خانه خارج شوی با دستی پر از خرید برمیگردی که دلت تاب چشمک زدن های بی امان این همه تنوع در دسترس را ندارد....

چند روز پیش با دو هم وطن بیرون رفته بودیم....تمام خریدهایشان را از برندها انجام میدادند...در حدی که گاهی وقتی دنبال جایی برلی خرید جوراب میگردی هم دوستان ادرس جورابهای مارک فلان را می دهند...

اما من نمیدانم چرا چشمم جای دیگریست...من همیشه توی بازارهای رنگ رنگ دست فروش ها و استریت مارکت ها پرسه میزنم....چشمم دنبال کیف های دست دوز بی نام و نشان میرود...

واقعا دلیل این همه تفادت در چیست؟

  • الی

نظرات  (۳)


من فک میکردم نظام سرمایه داری کمتر زورش به جنوب شرق رسیده باشه و مردم کمتر مصرف گرا باشن. 

دلیل تفاوت خیلی چیزا میتونه باشه، تفاوت دید، تفاوت نیاز، تفاوت راه آروم شدن، تفاوت راه ها و... 
پاسخ:
حس من اینه که ایرانیها در همه جوانب مصرف گرا شدن و اونا در بعضی جوانب فقط...هیچ کس به اندازه ایرانی ها به ظرف و ظروف و اسباب منزل توجه نداره به نظرم. 
  • مداد رنگی
  • من فک مى کنم تو دلت واسه اونایى که زحمت میکشن و کیف میدوزن یا هر کار دستى انجام میدن میسوزه،واسه همینم رنگ رنگ هاى بازار دستفروش ها چشمت رو میگیره
    پاسخ:
    مطمئن نیستم از دلسوزی و مهربونی باشه...
    کار دست ،هنر محسوب میشه
    هنگام خرید من هم طرح هایی و کارهایی از این قبیل دوست دارم.😐

    پاسخ:
    اره...کلا سیستم سرمایه داری دوست داشتنی نیست...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">