طرحی از یک زندگی...

ماجرای نیمروز....

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۱ ب.ظ

چه طور ممکنه به ذهن یه نفر رسیده باشه که توی یه فیلم شدیدا جدی, همزمان از جواد عزتی و احمد مهران فر استفاده کنه که همین جور عادی هم که حرف بزنن ادم خنده اش میگیره؟

چه طور ممکنه از مهرداد صدیقیان استفاده کنه که من بیشتر در نقش یه بچه ژیگول میتونم تصورش کنم....

چه قدر فیلم ساده و بی معجزه و بی قهرمانه و نمیدونم این خوبه یا نه....

  • الی

نظرات  (۴)

من وحشت کرده بودم
با مامان و بابا و داداشم رفته بودم ببینم
وقتی برگشتیم حس می‌کردم دیگه به کسی اعتماد ندارم
حس می‌کردم الانه که یکی خودشو تو بغلم منفجر کنه :)))
پاسخ:
در ارامش منفجر میشدن....به خصوص اون صحنه که خواهره اومد حیاط زندان عیادت خواهرش....گرفتش تو بغل دو تایی منفجر شدن....
من کامنتمو نوشتم. بعد فکر کنم قبل از ارسال صفحه رو بستم :(((
بگو که ارسال شده ^-^
پاسخ:
ارسال شده :)) 
شیرینی بده :)
خدا رو شکر :)))
والا این روزا معضلی دارم به نام تایپ کنی، مکس کنی.. فکر کنی.. پاک کنی... برای همین زورم میومد دوباره کامنتمو تایپ کنم. ینی انقدر زورم میاد بنویسم که دو سه خط متن رو هم غنیمت می‌دونستم.

من چون هفت هشت سالی میشه که فیلم و سریال ندیدم، زیاد با سبک بازیگرا آشنا نبودم و نمی‌شناختم. ولی جواد عزتی حس شادی به ضمیر ناخودآگاهم القا! می‌کرد :))) هر چند سریال یا فیلم خاصی ازش تو ذهنم نیست!
پاسخ:
برو فیلم "در مدت معلوم" یا همون فی المدت المعلوم رو ببین....خدای خنده است با جواد عزتی....
راستی منم هی میخوام کامنت بذارم که تو جز معدود وبلاگیایی هستی که سلیقه ی شعریت رو دوست دارم اما هی حوصله ام نشده فک کنم :)
تو هم جزو معدود وبلاگ‌هایی هستی که همیشه و در همه حال می‌خونمت
مثلاً الان همه دم در میگن بدو بیا دیر شد و من دارم برات کامنت می‌ذارم
پاسخ:
:))
بدو بدو :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">