طرحی از یک زندگی...

۸۷ مطلب با موضوع «گل های غربت...» ثبت شده است

صرفا جهت خنده...

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ب.ظ

امروز رفتم یه جایی که مرغ پر نمیزد نشستم یه ذره با خودم و زندگی خلوت کنم....

یه هو یه خانوم ایرانی اومد....یه کم حرف زدیم...

بعد من گفتم من برم تنقلات بخرم...

گفت از اون غبغب بزرگت معلومه تغذیه ناسالم داری و ورزش هم نمیکنی....

من فقط ورزش نکردنو قبول دارم....

نه غبغبم بزرگه و نه غذام ناسالمه....

فقط دو وعده ی اصلی غذا، چایی عصرونه...میوه شبونه...یه ادامس یا قرص نعناع هم جای صبحانه....


چه شبی...

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

۱. خواهرم گفته بود نشین با این دوستات حرف نزن....

اما نشد...

حرف پیش اومد....چندین ساعت....حرفای بی نتیجه...حرفای عجیب...شاید یه بخشیش تو حالت عادی از دهنمون در نمیومد....

۲. چه قدر باید خوش شانس باشم که تنها آدمی که قبولش دارم بیاد بگه چرا تو از من از ما خوشت نمیاد؟

نمیشد بهش بگم تو یه شعله گرمایی....


تب...

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ب.ظ

فکر میکردم اونقدری بزرگ شدم که دیگه وقت سختیا به پر و پای تو نپیچم و چرا چرا نکنم....

اما...

امروز میخوام بگم اگه میشنوی بدون خیلی سخته....

بدون خیلی سخته این حالی که من دارم....

بدون خیلی سخته....

اون لحظه که همه میخندیدن و میومدن دم گوشم میگفتن بیا ببین چه خبره....

اون لحظه که سرم از درد داشت میترکید....

اون لحظه ی سخت سر درگمی....

من دستم به کسی جز تو بند نبود.....

من به تو شکایت میبرم از حالی که خلق شد....


لحظه...

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۷ ق.ظ

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

نگار اندر کنار و چون نگاری

لطیف و خوب و چست و تازه و تر

در این سرما به کوی او گریزیم

که مانندش نزاید کس ز مادر

در این برف آن لبان او ببوسیم

که دل را تازه دارد برف و شکر

مرا طاقت نماند از دست رفتم

مرا بردند و آوردند دیگر

خیال او چو ناگه در دل آید

دل از جا می‌رود الله اکبر

شنبه شبی در بلاد کفر...

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۹ ب.ظ

با یه دختر هموطن رفتیم توی شب پاییزی یه گوشه بشینیم بلکه نسیم دریا به ما هم بوزه....

اینقدر از چپ و راست صدای ماچ و بوسه اومد که بی خیال شدیم رفتیم پی کارمون....


پ.ن. من حواسم هست....

you burned me to made me feel.....