طرحی از یک زندگی...

۹ مطلب با موضوع «صرفا جهت خنده...» ثبت شده است

ارزوهای کوچک...

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ب.ظ

خیلی وقت بود دلم میخواست من هم یه کفش زنانه ی پاشنه دار خیلی ظریف مثل کفش های ایوانکا ترامپ و یا کفش های بعضی دخترهای چشم بادامی داشته باشم...

سوزنم طبق معمول بدجور گیر کرده بود و کلای توی نخ بودم...

تا این که یک روز سر از یک مغازه کوچک در ساحل نزدیک دانشگاه دراوردم که یک کفش خوش رنگ و ملیح و خیلی ظریف با پاشنه ی متناسب داشت....

کفش را پوشیدم و گفتم این شماره ی پای من نیست....خانم فروشنده گفت نه این شماره میشه معادل همون سایزی که شما میخوای و دیگه نداریم...

ما هم که یک دنده...

با مقادیری چانه زدن به سبک دانشجویی با قیمتی تقریبا معقول کفش را گذاشتند توی یک جعبه ی گل گلی و دادند زیر بغل ما...

روز اول و دوم با احساس زیبای زن بودن گذشت...

روز سوم دیدم نوک جفت کفش ها سابیده شده و چند روز بگذرد شَست پای کم کم نمایان میشود...

و چنین شد که روزگار ایوانکا ترامپ بودن من تنها سه روز دوام داشت....


تغییر...

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۲ ق.ظ

چند روز پیش داشتم تو حیاط دانشگاه راه میرفتم...دیدم یه اشنا داره از روبرو میاد...

به سختی شناختمش و گفتم اااببخشید...انگار تغییر کردید...نشناختمتون....

گفت من تغییری نکردم...اونی که عوض شده شمایی....

میخواستم بگم باشه بابا...حالا دیالوگای تمام فیلما رو نریز کف حیاط...

خاطرات خٌرد و کلان...

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

گاهی اوقات تا عمق وجودت یه سری باورا یا خاطره ها نفوذ میکنن...

مثل من که امروز وقت یکی تو زمینه ی کاری گفت نگران نباش من کنارتم تو دلم خندیدم که مگه کسی هم کنار کسی هست اصلا؟


پ.ن. وقتی ایران بودم تو مرحله ی مصاحبه ی عقیدتی خیلی خفن ازم پرسیدن برای خودسازی چه کارهایی کردی؟ گفتم ایروبیک و یوگا...فرد سوال کننده سر به کوه و بیابان زد...

امروز تو یه بحث علمی و پیشرفت زنان در جامعه علمی و ... یه استادی ازم پرسید تصویرت از ده سال اینده ات چه شکلیه؟ 

گفتم یه مادر مهربون و حمایت گر!!

صرفا جهت خنده...

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۴۱ ب.ظ

داشتم تو یه جمع کوچیکی حرف میزدم...

گفتم فلان دولتمرد وقتی حرف میزنه یه ترسی تو چشماشه....

انگار میترسه که هر لحظه یکی دست بذاره رو نقطه ی حساسش....

همه ریسه رفتن....

فک کنم از حرفم یه معنای خاک بر سری برداشت کردن....

صرفا جهت خنده...

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۵۰ ب.ظ

وقتی حوصله ام سر میره میرم تو سایتای فروش انلاین لباس میبینم...

امروز دیدم سایته کلی لباس عروس هم گذاشته برای فروش...

زوم کرده بودم رو یه لباس عروس و دِ به بررسی که جنسش خوبه یا نه که راجو اومد باهام کار داشت...چشمش رو لباسه خشک شده بود که بپرسه برای چی داری لباس عروس میخری و ...

یادم اومد 4 سال پیش، یه چند تا فولدر داشتم توش عکس مدلای لباس مجلسی یا لباس عروسی که قشنگ بود رو ریخته بودم....

یه شب داشتم نیگاشون میکردم که دوستم سر رسید...

گفتم بیا ببین این 6 تا لباس عروس چه خوشگلن!

گفت ایشالله ملتی که عروس میشن این مدلا رو بپوشن و در واقعیت هم ذوقشون رو بزنی :-|

گفتم یعنی اینقدر دور و بعید از نظره که رو تن خودم ببینم؟ 

چه قدر خندیدیم...