طرحی از یک زندگی...

۴۲ مطلب با موضوع «شعر تر...» ثبت شده است

۱. امشب که داشتم برمیگشتم از سمت دریا سوز میومد....
پاییز شد بالاخره....
اتاق کوچیکم تمیز و گرمه....کتابای قشنگم تو کتابخونه منتظرن که من بخونمشون....
کم کم باید بخاریم رو راه بندازم دوباره....جوراب گرما و لباس ضخیما رو مرتب کردم گذاشتم دم دست....
شاید برم نخ ضخیم بخرم برای گلدوزی....
کاش این پاییز مال من باشه....

۲.  مثل کسی که قراره فردا بمیره همه کارا رو انجام دادم امشب....

۳. نگارا این همه قهر و غضب چیست؟   دلت بر ما نمی سوزد، سبب چیست؟

۴. شدم مشاور یه دختری که دلش میخواد حتما شوهر اروپایی یا امریکایی پیدا کنه....یه دختر رسما اتیش پاره....منی که هیچ وقت تو چشم ملت نگاه نمیکنم بس خجالت میکشم....امروز رفته بودم باهاش که یه پسر امریکایی رو ببینه خوشش میاد یا نه....خدا عاقبت ما رو بخیر کنه....

۵. دیریست که لبخند تو را سیر ندیدیم.....



۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۲
الی

به هیچ کار نیایم گر تو نپسندى...

وگر قبول کنى، کار کارِ ما باشد...


پ.ن. مونده بودم چه جوری حرفمو بگم....

بشنو صدامو...ارزومندی به حد اعلای خودش رسیده....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۵۳
الی

هزار ساله که رفتی....

من هنوز پشت شیشه ام.... 

موهاتو باد برده....

عطرش جا مونده پیشم...

چشمات میخندن توی خواب چوبی...

نگرانت هستم رو به راهی خوبی؟


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۰۱
الی

شتاب کردم که آفتاب بیاید، نیامد....
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند،
که آفتاب بیاید، نیامد....
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، شبانه روز دریدم، دریدم،
که آفتاب بیاید، نیامد...
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش،
کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو، 
چو آمدم به خیابان، دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم، که آفتاب بیاید،نیامد...

اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت ...

خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را، ولی گریستن نتوانستم...
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم...
که آفتاب بیاید، نیامد...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۲۴
الی

زرد و نیلی وبنفش  

سبز و آبی و کبود! 

با بنفشه ها نشسته ام،

سال های سال،

صبح های زود.

در کنار چشمه ی سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر،

گیسوان خیس شان به دست باد،

چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،  

 

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،

می تراود از سکوت دلپذیرشان،

بهترین ترانه،

بهترین سرود! 

 

مخمل نگاه این بنفشه ها،

می برد مرا سبکتر از نسیم،

از بنفشه زار باغچه،

تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم -

زرد ونیلی وبنفش

سبز و آبی و کبود. 

 

با همان سکوت شرمگین،

با همان ترانه ها وعطرها،

بهترین هرچه بود و هرچه هست،

بهترین هرچه هست و بود!                                           

در بنفشه زار چشم تو

من ز بهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهار ها رسیده ام. 

 

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده ست

آه!

در تمام روز،

در تمام شب،

در تمام هفته،

در تمام ماه،

در فضای خانه، کوچه ، راه

در هوا، زمین،درخت،سبزه،آب،

در خطوط در هم کتاب،

در دیار نیلگون خواب!   

 

 

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

ای نوازش تو. بهترین امید زیستن! 

 

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش،

عطر های سبز و آبی و کبود،

نغمه های نا شنیده ساز می کنند،

بهتر از تمام نغمه ها و سازها!   

 

 

روی مخمل لطیف گونه هات،

غنچه های رنگ رنگ ناز،

برگ های تازه تازه باز می کنند،

بهتر از تمام رنگ ها و رازها!  

 


خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب! 

 

 

نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است

من تو را به خلوت خدایی خیال خود:

«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،

بهترین بهترین من!!

        

 "فریدون مشیری"

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۶
الی