طرحی از یک زندگی...

۵۳ مطلب با موضوع «شعر تر...» ثبت شده است

بعد از حدود 6 سال رو تختیم رو عوض کردم...
روتختی که از خوابگاه ایران به اینجا منتقل شد...
حالا جای روتختی صورتی سرخابی رو یه روتختی ابی مات گرفته...
هوا خیلی سرده...برای خودم یه بلوز و یه دامن ضخیم برای بیرون خریدم...
برای خودم تنهایی توی خرت و پرت فروشی ها چرخیدم و دنبال پیاز خورد کن و همزن گشتم و عروسک ارزونای بابانوئل و گوزن و جوراب رو نگاه کردم...
هزار کار نکرده منتظر منن...هزار ایمیل و هزار بررسی باید انجام بدم...
اما کار و بار زندگی رو گذاشتم برای فردا و نشستم به تو فکر میکنم...
بیا توی این هوای سرد...حالا که خیلی روزه صدای خانوادمو درست و از روی حلاوت نشنیدم...حالا که غرق یه تنهایی اروم و شیرینم....بیا سری به خلوت من بزن و مهمون من باش....زمستون تشنه ی حضور تو هست...
به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی‌ام؟ به کنار من بنشینی، و به کنار خود بنشانی‌ام...

شک....

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۸ ب.ظ

پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست‌ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر

دوست تراز آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر...


پ.ن. دوستت دارم؟ دوستم داری؟ چه قدر؟

شعر...

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ

به کسی ندارم الفت، ز جهانیان به‌جز تو...

اگرم تو هم برانی، سر بی‌کسی سلامت...

شعر تر....

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۳۵ ب.ظ

دلم باران
دلم دریا
دلم لبخند ماهی ها
دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور
دلم بوی خوش بابونه می خواهد
دلم یک باغ ِ پر نارنج
دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِ صبح شالیزار
دلم صبحی
سلامی
بوسه ای
عشقی
نسیمی
عطر لبخندی
نوای دلکش تارو کمانچه
از مسیری دورتر حتی
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد
دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند
دلم آوازهای سرخوش مستان ِ بی دل
نیمه شب ها زیر پوست مهربان شب
دل ای دل گفتن شبگردهای عاشق ِدیروز
دلم دنیای این روز من و ما را
به لطف غسل تعمید کشیش عشق
از اول مهربان تر شادتر آبادتر
حتی بگویم زیرو رو وارونه می خواهد
دلم تغییر می خواهد ...

 

"بتول مبشری"

پل....

چهارشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۵ ب.ظ

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط...................باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم، عبث.............ساختم جان را فدای او غلط کردم، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا...............سوختم خود را برای او غلط کردم، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود، بد...........جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط

همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف، حیف......خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط


در همین لحظه شاعر طرف رو میبینه و میگه:

فدای چشمات بشم وقتی نیگات با منه....