طرحی از یک زندگی...

۶۱ مطلب با موضوع «زن بودن...» ثبت شده است

این روزها...

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ب.ظ

یعنی الان کجایی؟

داری چی کار میکنی؟

حالت خوبه؟ بهت خوش میگذره؟

شبا راحت خوابت میبره؟

یعنی الان توی اسمونت از یه ستاره ی کوچیک که سوسو میزنه یاد و اثری هست؟


در گذرِ ایام....

سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۴۷ ب.ظ
۳. کاش خیالشون از بابت تو راحت باشه....خیال هر کس که حس مسئولیت یا محبت نسبت بهت داره.....

۲. یه قورمه سبزی پختم که وقتی در زودپز رو باز کردم...الله الله....به یاد قدیما که مامانم قورمه سبزی رو همیشه با یه چیزی شبیه رشته پلو یا ماکارونی پلو میپخت ماکارونی پلو پختم با ته دیگ هویج.....برگشتم به گذشته....نصفه نیمه.....

۱. زیر قابلمه ها روشن بود و من وضو گرفته اماده ی نماز که عضو هفتم خانواده زنگ زد....خیلی خوشحال شدم....گفتم بذار روسری سر کنم الان گوشیو برمیدارم....گفتم میخوای بهت نشون بدم واحدمونو؟ گوشی رو گرفتم دستم و کل اتاق و هال و اشپزخونه و ...رو نشون دادم....طرز کارکرد اجاق گاز...چراغ....مدل پنجره ی هال.....چه خوبه که یه آدم با سر ذوق بودن و کنجکاو بودنش آدم رو برای تعریف همه چیز سر ذوق میاره....

۰. از الان...روزا رو میشمرم تا برگردی....



عصرِ یکشنبه....

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

بیکاری غروب یکشنبه افتاده به جونم که بیام یه سری خزعبلات اینجا بنویسم....

اما حقیقت اینه که اونقدری هم مهم نیست که بنویسم...

داشتم تو یوتیوب دنبال قست جدید اون فیلم خزه میگشتم که نبود...گفتم عوضش برم دنبال فیلم در پناه تو....

یه جایی عموی رامین بهش میگه تو مسئولی در برابر دلی که با خودت محرمش کردی....

منظورش اینه که اینقدر بهش نزدیک شدی که تو رو باور کرده به عنوان دوست و همدم....

من گیجم که اول مرغ بود بعد تخم مرغ اومد یا از تخم مرغ بود که اولین مرغ به وجود اومد....


خشم....

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ
این روزا عادی نیستن.....
امشب هم داشتم میچرخیدم که رسیدم به وبلاگ زنی که چند سال ذره ذره اب شده تا رضایت داده به زن دوم داشتن شوهرش....
از حقوق زنها خوندم و تلاشی که یه مدت برای طلاق کرده....
این همه سال گذشته اما تو کت من نرفته که اجرای فعلی اسلام مطابق حقوق زن هست...مهریه و جهاز و نفقه و حضانت و حق طلاق و حق سکونت و همه اش مسخره است....حتی توصیه به خانه داری زن که منجر میشه به بی دفاعی و نباتی شدنش....هر کدومش منو دیوانه میکنه....
ولی همه تن میدن....عقل میگه عمر ما کوتاهه برای عوض کردن بعضی چیزا....حداقل تو دوره ای که زنده هستیم اثرش رو نمیبینیم....
من واقعا باور کنم زن احساساتیه و نباید حق طلاق بهش بدن؟
من حالم به هم میخوره از همه ی این توجیه های کشکی به ظاهر قشنگ....
زن ریحان است....زن لطیف است....
همه این حرفهای و مقدمه چینی های قشنگ برای خلع سلاح زن در برابر نیاز دیوانه وار یا سردی بی خبر یک نر.....

از هر دری....

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۸ ب.ظ

0. من از تو....از مهربونیات....از جنسیتت که وادارت میکنه زنها رو دوست داشته باشی...از عجله ات برای پیدا کردن یه دختر خوب و بساز...از ترسهات....از تعلل هات....از احساس مرد بودن و حمایت گریهات....از زرنگ بودن و پیامهای یه هویی دادنهات....از جلب توجه و ترحم کردنهات.....از سوییچ کردنهات بین حس قدرت و حس ضعف.....

دیگه داره حالم به هم میخوره....مثل دیدن یه فیلم سینمایی برای هزارمین بار....حتی اگر تو بی ارزش نباشی من برای دیدن این همه تکرار پشت تکرار ساخته نشدم....

برو....تو رو خدا برو....برو یه جوری که نبینمت و نشنومت....


۱. ناخونام رو لاک زده بودم....گفت خوبه ازین به بعد هر وقت تاریخ پریود رو یادت رفت از پسرا بپرس....

من ادم توجیه کننده ای نیستم از نظر خودم....اما از این حرف و برداشت متنفر شدم....زنها مسایل جسمی مربوط به خودشون دارن و مردها هم مسایل مربوط به خودشون رو دارن. این یه امر منطقی هست...من تازگیها یه مقاله خوندم که مردها به تعداد دفعاتی بسیار بیشتر از خانومها به مسایل مربوط به ارتباط فیزیکی فکر میکنن....این دلیل میشه ازشون بدم بیاد یا تحقیرشون کنم؟ این ماهیت خلقت اوناست....

دلم میخواد لاک بزنم...از این همه فکر جنسی هم متنفرم....