طرحی از یک زندگی...

۵۷ مطلب با موضوع «زن بودن...» ثبت شده است

از هر دری....

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۲۸ ب.ظ

0. من از تو....از مهربونیات....از جنسیتت که وادارت میکنه زنها رو دوست داشته باشی...از عجله ات برای پیدا کردن یه دختر خوب و بساز...از ترسهات....از تعلل هات....از احساس مرد بودن و حمایت گریهات....از زرنگ بودن و پیامهای یه هویی دادنهات....از جلب توجه و ترحم کردنهات.....از سوییچ کردنهات بین حس قدرت و حس ضعف.....

دیگه داره حالم به هم میخوره....مثل دیدن یه فیلم سینمایی برای هزارمین بار....حتی اگر تو بی ارزش نباشی من برای دیدن این همه تکرار پشت تکرار ساخته نشدم....

برو....تو رو خدا برو....برو یه جوری که نبینمت و نشنومت....


۱. ناخونام رو لاک زده بودم....گفت خوبه ازین به بعد هر وقت تاریخ پریود رو یادت رفت از پسرا بپرس....

من ادم توجیه کننده ای نیستم از نظر خودم....اما از این حرف و برداشت متنفر شدم....زنها مسایل جسمی مربوط به خودشون دارن و مردها هم مسایل مربوط به خودشون رو دارن. این یه امر منطقی هست...من تازگیها یه مقاله خوندم که مردها به تعداد دفعاتی بسیار بیشتر از خانومها به مسایل مربوط به ارتباط فیزیکی فکر میکنن....این دلیل میشه ازشون بدم بیاد یا تحقیرشون کنم؟ این ماهیت خلقت اوناست....

دلم میخواد لاک بزنم...از این همه فکر جنسی هم متنفرم....



کدبانو...

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۲۲ ب.ظ
خورشت فسنجون پختم....
افتضاح....
فکر میکردم بدون شکر و قند و رب انار باید خوب بشه ولی نشد....

یاد...

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۱۴ ب.ظ
خیلی سال پیش بود...
یکی از شب های بی رنگِ کارشناسیِ خوابگاه....
یه هم اتاقی عجیب داشتم....
وسط کارش پا شد رفت تو حیاط یه کم قدم زد....
برگشت تو اتاق و همون جوری توی فکر گفت ادم باید برای تنهاییش کاری کنه....ترس از اینده بیشتر به خاطر تنهاییه....
حالا...بعد از حدود ۱۰ سال....
وقتی که غمگینم...یه کسی دمِ گوشم میگه تنها که باشی از خیلی چیزا میترسی....
از عوض کردنِ خونه ات...
از تنهایی توی فرودگاه...
از تنهایی فکر کردن و پیدا کردن جواب برای سوالای توی ذهنت...
از شبا که تنها برمیگردی و یه هو یه صدای خش خش از لای بوته ها میاد...
از سالروزِ تولدت....
از بازار حلال فروشی که پره از مردای پاکستانی...
از نیمه شب هایی که خسته برمیگردی و تن نحیفت رو میپیچی توی پتو...
از وقتایی که اگه توی گوشیت کسی انلاین نباشه میشی بی کَس ترین ادم دنیا....



بیا گپ بزنیم....

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ب.ظ
برای من گرمی و صمیمیت هر محیطی به رفت و امد با آدم های خوب توی اون محیط هست....
دوست داشتم یک دوستِ خوب داشتم که دعوتش میکردم بعضی وقتها شب بیاد بشینیم چند ساعت با هم حرف بزنیم....
من براش چای و میوه بیارم....
بعد کلی بخندیم و حرفای دخترونه بزنیم....
بعضی وقتا هم توی سکوت و خلسه ی شبونه ی من اون یه هو من رو دعوت کنه اتاقش و حرف بزنیم....

ولی دانشجوها همیشه درگیر ازمایش و تست و گزارش و استاد و ... هستن....


امشب...

پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۰۸ ب.ظ

دو روزه که از سرگیجه تلو تلو میخورم...

زود برگشتم امروز....

زیره پلو با ته دیگ هویج پختم و کنارش خورش بادمجون.....

الله الله ازین همه عطر و طعمِ خوب....

همون جور سر گیجه طوری خیمه زدم رو بشقاب....