طرحی از یک زندگی...

۳۴ مطلب با موضوع «زندگی اجتماعی...» ثبت شده است

تجربه....

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۱۶ ب.ظ
خارجی های کنار من که در حقیقت نمونه هایی از فرهنگ های دیگر هستند در تمام زندگی و صحبت هایشان رد پای یه دوست دختر یا دوست پسر وجود دارد...
این نشانه ها اینقدر پر رنگ است که در برابر ان نشانه خواهر و برادر و پدر و مادر آن فرد کاملا کم رنگ است....
عکس پروفایل واتساپ و ویچت و .... همه دو نفره....
عکسهای توی فیس بوک همه دو نفره....
تعطیلات سال نو و بین دو ترم و تابستان و .... همه دو نفره....
برنامه ریزی خوشحال کردن یک نفر دیگر در ولنتاین و هالوین و .... همه دو نفره....
در این حد که استاد دوست دختر یا دوست پسر هر کسی را به نام میشناسد و میداند کی و کجا و در کدام کشور اشنا شده اند و اوضاع چه طور است و ....
وسط همه جلسه ها و بحث ها یه هو یک خاطره از دوست دختر یا دوست پسرشان را برای دیگران میگویند.....
عجیب است....
یادم می اید که یک بار به یکی از دوستان غیر ایرانی گفتم دوری از خانواده سخت است...گفت پس خوشحال باش که فعلا خانواده نداری...
گفتم خانواده دارم...گفت تو که مجردی هنوز چه طور خانواده داری؟
و این گونه...

از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم...

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۲۰ ب.ظ

من از هر چی شبکه ی اجتماعی کاملا رویگردانم...

درین حد که اگه راه دور نبودم و برای کارای ضروری به تلگرام نیاز نداشتم همونو هم شاید نداشتم...

همون طور که تا قبل از دور شدن از ایران نداشتم...

اینستاگرام و فیس بوک و بقیه که دیگه هیچ...

اصلا یعنی چی که بشینم زندگی خصوصی یا اتفاقات روزمره ی بقیه رو ببینم....

که بیتم به مقایسه کردن یا کنجکاو شم یا فضای ذهنم رو خرج چیزای نامفید بکنم یا چی اصلا؟

اینقدر استاد هی گفت چرا نیستی چرا نیستی که بالاخره یه فیس بوک الکی ساختم...

در حد اینکه استاد اگه چیزی گذاشت ببینم....

سال ها پیش که فیس بوک داشتم هر روز شاهد کیک و گلها و ماچ و بغل های روزانه و ماهگرد و سالگرد دوستان دانشگاه وطن بودم...

حالا هم به محض باز کردن صفحه شاهد جماعت چشم بادامی که یه دختر یا پسر چشم رنگی بور رو در اغوش فشردن و یا جماعت چشم رنگی بور که یه دختر یا پسر چشم بادومی رو در اغوش فشردن....

و چنین است که در هر حال، ما بهر تماشای جهان امده ایم و راه فراری هم نیست گویا...


منِ پنهان....

چهارشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ب.ظ
در برابر کسانی که اومدن و رفتنشون مهم نیست ارومم....حتی صد بار ایمیل بزنن نخونده بی جواب رد میکنم و یادم هم نمیمونه.....
همه ی حضورشون رو با یه جور عینک کوچک کننده میبینم....کم رنگن....مهم نیستن.....

در برابر کسانی که مهمن....اگر احساس کنم براشون مهم نیستم....یا اگر شک کنم به مهم بودنم....جنگ غرور و نیاز شروع میشه.....نمیخوام به زبون بیارم که بهشون احتیاج دارم...میشم مثل اتش فشانی که به صورت سیکل وار خاموشه و بعد میترکه و گدازه های تلخی و بد اخلاقی ازش میزنه بیرون....
بعد متهم میشم به غر زدن و نق زدن.....غر زدنی که پشتش یه کوره از محبت و عشق و نیاز میسوزه و میسوزونه.....

سخت...

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۹ ق.ظ

نمیشه ایمیلت رو باز کنی و به اون استاده که دوستش داری و به صورت نرمال همیشه سر فلان پیچ میبینیش، ایمیل بزنی بگی استاد یه ماهه از سر اون پیچ رد نشدین...کجایین؟ خوبین؟ هستین؟

نمیشه گوشی رو بگیری دستت و به یه اشنا پیام بدی که تو که همیشه همه جا بودی، چرا ده روزه هیچ جا هیچ جا نیستی...خوبی؟ هستی؟

نمیشه به اون خانوم مو قرمز اسپانیاییه پیام بدی چرا دیگه شبا با دوست پسرت نمیای ساعت 7 شام بخوری؟ نکنه رفتین؟ نکنه جدا شدین؟

نمیشه به اون گروه خارجیا که همیشه تو الاچیق بغل خوابگاه شبا دور همی داشتن و الان چند ماهه نیستن بگی چی شده که دیگه شبا صدای خنده هاتون از پنجره نمیاد؟


چه قد دنیای آدما قوانین دست و پا گیر داره....حرف تو گلوی ادم گیر میکنه....

آن کس که نداند و نداند که نداند....

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۴۸ ق.ظ

تو سایت نوشته "ارتباط با دو پسر دلیل خودکشی دختران اصفهانی"

تو سایت نوشته "اگر میگوییم برای جلوگیری از گناه مردان نباید مسابقات ورزشی زنان را ببینند ئس زنان هم نباید مسابقات ورزشی مردان را ببینند..."

تو سایت خیلی چیزا نوشته که فقط نشان از سری در زیر برف داره...

کاش تو سایت میگفت اگر ارتباط با جنس مخالف رو علمی و در چارچوب به نوجوونا یاد بدن و بذارن به جای مخفی کاری نوجوونا با پدر مادرشون راحت باشن سر این مسائل، اون وقت ارتباط با جنس مخالف اونقدر چیز اثرگذار و ماورایی نمیشه که آدم بره برا خنده و جلب توجه خودشو به کشتن بده....کاش میگفتن این هیجان ناشی از نااشنایی و هیجان زدگی هست نه چیز دیگه ای....

یه وقتی هست که یه نفر عملا میبینه نظرش و راه حلش منجر به سقوط و فاجعه شده اما اصرار داره که باور نکنه نظرش اشتباه بوده و یا اگر باور کرد جلوی بقیه اعتراف نکنه....در نتیجه میگه روش و نظریه درسته بلکه بد پیاده سازی شده و باید بیشتر پافشاری کنیم تا اعمال بشه....

نتیجه میشه سوختن یه نسل....نتیجه میشه این همه دختر و پسر جوون افسار گسیخته.....

نتیجه میشه تبلیغ خودفروشی و تن نمایی در کامنت های پیج تمام آدمهای معروف....

نتیجه میشه درخواست علنی پسرای نوجوون برای پیدا کردن ارتباط جنسی تو تمام کامنتای اینستاگرام و توییتر....

نتیجه میشه این همه پیج خ.و.د.ف.ر.و.ش.ی که از در و دیوار داره میریزه....

اما شما بر طبق قاعده ی سر زیر برف، بگو اینستاگرام و توییتر بده....باید بسته شه.....نگو این همه تشنگی مثل ترکیدن لوله ی پوسیده است...اینجا رو درز میگیری از یه جایدیگه میزنه بیرون....

کاش به نوجوونامون یاد داده بودیم ارتباطشون با جنس مخالف برای تجربه ی عشق و شادی و هیجان هست و این تنها زمانی که امادگی کامل داشته باشن مفیده.....کاش بهشون میگفتیم غذای خام رو اگه از روی گاز برداری و بخوری اذیت میشی از پا میفتی جای سیر شدن و به آرامش رسیدن....

کاش همه چیز تو چارچوب قانونی بود تا زیرابی رفتن و جوونی رو به اتیش کشیدن زرنگی به حساب نیاد.....

خدایا....اشرف مخلوقاتت داره تو تصمیم گیری بزرگترهای بی خرد نابود میشه....به کجا پناه ببریم وقتی حتی فهمیدن هم قدغنه و اسون نیست با وجود این همه مانع....