طرحی از یک زندگی...

۳۰ مطلب با موضوع «زندگی اجتماعی...» ثبت شده است

آن کس که نداند و نداند که نداند....

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۴۸ ق.ظ

تو سایت نوشته "ارتباط با دو پسر دلیل خودکشی دختران اصفهانی"

تو سایت نوشته "اگر میگوییم برای جلوگیری از گناه مردان نباید مسابقات ورزشی زنان را ببینند ئس زنان هم نباید مسابقات ورزشی مردان را ببینند..."

تو سایت خیلی چیزا نوشته که فقط نشان از سری در زیر برف داره...

کاش تو سایت میگفت اگر ارتباط با جنس مخالف رو علمی و در چارچوب به نوجوونا یاد بدن و بذارن به جای مخفی کاری نوجوونا با پدر مادرشون راحت باشن سر این مسائل، اون وقت ارتباط با جنس مخالف اونقدر چیز اثرگذار و ماورایی نمیشه که آدم بره برا خنده و جلب توجه خودشو به کشتن بده....کاش میگفتن این هیجان ناشی از نااشنایی و هیجان زدگی هست نه چیز دیگه ای....

یه وقتی هست که یه نفر عملا میبینه نظرش و راه حلش منجر به سقوط و فاجعه شده اما اصرار داره که باور نکنه نظرش اشتباه بوده و یا اگر باور کرد جلوی بقیه اعتراف نکنه....در نتیجه میگه روش و نظریه درسته بلکه بد پیاده سازی شده و باید بیشتر پافشاری کنیم تا اعمال بشه....

نتیجه میشه سوختن یه نسل....نتیجه میشه این همه دختر و پسر جوون افسار گسیخته.....

نتیجه میشه تبلیغ خودفروشی و تن نمایی در کامنت های پیج تمام آدمهای معروف....

نتیجه میشه درخواست علنی پسرای نوجوون برای پیدا کردن ارتباط جنسی تو تمام کامنتای اینستاگرام و توییتر....

نتیجه میشه این همه پیج خ.و.د.ف.ر.و.ش.ی که از در و دیوار داره میریزه....

اما شما بر طبق قاعده ی سر زیر برف، بگو اینستاگرام و توییتر بده....باید بسته شه.....نگو این همه تشنگی مثل ترکیدن لوله ی پوسیده است...اینجا رو درز میگیری از یه جایدیگه میزنه بیرون....

کاش به نوجوونامون یاد داده بودیم ارتباطشون با جنس مخالف برای تجربه ی عشق و شادی و هیجان هست و این تنها زمانی که امادگی کامل داشته باشن مفیده.....کاش بهشون میگفتیم غذای خام رو اگه از روی گاز برداری و بخوری اذیت میشی از پا میفتی جای سیر شدن و به آرامش رسیدن....

کاش همه چیز تو چارچوب قانونی بود تا زیرابی رفتن و جوونی رو به اتیش کشیدن زرنگی به حساب نیاد.....

خدایا....اشرف مخلوقاتت داره تو تصمیم گیری بزرگترهای بی خرد نابود میشه....به کجا پناه ببریم وقتی حتی فهمیدن هم قدغنه و اسون نیست با وجود این همه مانع....


به ناگه....

جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۲۰ ب.ظ
هر چه قدرم که سرت رو زیر برف بکنی که واقعیت رو نبینی...
یه روزی بالاخره برف اب میشه و واقعیت مثل خار میاد میره توی چشمت....

نامهربانی....

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۳۷ ب.ظ
یه وقتی هم آدم یه تغییرای عجیبی میکنه....یا حداقل تغییری که قبلا فکرش رو نمیکرده...
من فکرشو نمیکردم روزی برسه من یادم بره جواب بعضی ایمیلا رو بدم...
یادم برم جواب پیاما رو بدم...یا حتی اصلا دلم نخواد جواب بدم....

اخیرا خیلی بیشتر از قبل....
حس میکنم فلانی وقتی که بیکاره به من پیام میده و احوالمو میپرسه اما وقتی تو خونه اش هست هر بار برای جواب ندادن و دیر جواب دادنش بهانه ای داره....
فلانی یه ماه تمام پیگیر شده که دلم برات تنگه بیا حرف بزنیم....که آخرش بگه نکنه دکترای تو تموم بشه و مال من دیرتر تموم شه....که فکر نکنه بچه اون داره یه سالش میشه و من این گوشه دنیا خودمم و درسم....من دوستش دارم قبولش دارم اما حوصله اش رو ندارم الان...
حالا هم ایگرگ ایمیل رو ایمیل که چرا چرا جواب ایمیلامو نمیدی که بپرسم ببینم کجایی؟ خوب بدونی کجام که چی بشه؟ 
که اون یکی خفه کرده منو بس سوالای تکراری زندگی در ایران بهتر است یا خارج میپرسه...که کسی که رفتنیه میره و کسی که شک داره نمیره و این سوالای تکراری هر روزه خیلی مزخرفه برای جواب دادن....
که اون یکی حرف میزنه چون مردا اساسا از حرف زدن و کل کل کردن با زنا خوششون میاد....چه اهمیتی داره تو چی و کی هستی وقتی فقط یه زن بانمکی که وقتی حرف میزنه خوش میگذره...
اون یکی قربون صدقه بره چون ادم خوشش میاد ادای مردای جنتلمنو در بیاره...

زیاد هم سخت نیست بریدن از آدما اگه خودت آدم ضعیفی نباشی....اگه کم نیاری وقتی شاکی ان که بی معرفتی فلانی بهمانی....که اینا همه بهونه ان که متقعادت کنن به ارتباط...ارتباط پوشالیِ مثلا مهربون.....

گناه کبیره....

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۷ ب.ظ
یادمه هر وقت یکی بهم میگفت کتابای فلان نویسنده رو بخون یا فلان کتاب مشهورو بخون...میگفتم دنیا خودش بلده سختی هاش رو نشونم بده...لازم نیست بین این همه کتاب برم یه کتاب اینجوری رو بخونم...عوضش میرم یه کتابی میخونم که راه حل رو نشون بده...تیرگی ها رو نیاز نیست کشف کنم....

حالا فکر میکنم که خیلی گناه بزرگیه که آدما رو از زندگی بترسونی....
باز یه ادم ناسالم توی یه شرایط ناسالم زده یه کار خارج از عقل انجام داده....هر سایت وطنی رو که باز میکنی از در و دیوارش خبر لحظه به لحظه ی این جریان میریزه بیرون....
یه عده آدم دنبال بیزینس خودشونن و میخوان سایتشون پر طرفدار شه با به گه کشیدن ذهن مردم جامعه.....
قبحِ دیوونگی نباید بریزه...قبح نامهربونی....قبح بی کفایتی بعضی بزرگسالا....
چه دنیاییه دنیایی که بر اساس منافع به هر قیمتی باشه....


گول اعتماد به نفس آدم ها را نخورید...

دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۶ ب.ظ

داشتیم در مورد شخصیت سُلوچ توی کتاب جای خالی سُلوچ حرف میزدیم....

گفت الهام جان ببخشیدا ولی اون سَلوچ هست نه سُلوچ!

گفتم وای من همیشه میگفتم سُلوچ...خوب شد اشتباهمو گفتی...بعد حالا میبینم خود دولت ابادی و ویکی پدیا همه جا نوشتن سُلوچ...

بعد میگم اون اقاهه که مال روسیه است اسمش سرگی خونده میشه؟

میگه الهام جان خوب معلومه سرجی باید بخونی..سرگی دیگه چیه؟

ازون ور تو جلسه اقاهه خودش رو سرگی معرفی میکنه....