طرحی از یک زندگی...

۵۹ مطلب با موضوع «جوانی نو بهاری بود و بگذشت...» ثبت شده است

تجربه...

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ
میدونی هر چیزی تا یه وقتی برای ادم جذابه...یا قابل اعتماده...
دیگه برای من عشق ارزشمند و قابل اعتماد نیست....
حداقل فعلا نیست....
عشق یه تجارته....یه معامله...
حاصل یه حساب کتاب پیچیده و شاید تا حد زیادی بر مبنای خود محوری....
هر کس با رسالت خوشبخت کردنِ خودش به دنیا میاد....


به کجاها بَرَد این امید ما را؟

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ
دیشب بعد از مدتها نگران بودم دوباره...
نگران این که در هفته های اتی چی پیش میاد...
خیلی خسته ام رئیس...

دانلودانه....

شنبه, ۹ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ب.ظ

یادش به خیر یه زمانی همه دوست داشتنی هامو اینجا میذاشتم....

حالا این ترانه


پ.ن. وقتی تو میخندی میخوام...دلمو از جاش بکنم.....

اونی که جون میده برات...آره منم....آره منم.....

زیر نور ماه....

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۱ ب.ظ

گفت ماه رو ببین چه قشنگه امشب...امشب شب چاردهه انگار....

نگاه کردم....چه قدر روشن و قشنگ بود....داشت بین ابرا حرکت میکرد و میدرخشید....

گفت ولی شکلش یه جوریه....

گفتم اره...انگار دمپایی زدن تو سرش....

هار هار هار زدیم زیر خنده و توی تاریکی راهمونو ادامه دادیم....

فک میکردیم تا همیشه جوونیم....

فک میکردیم تا همیشه کنار همیم...

تفنگ دسته نقره....

چهارشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ق.ظ

می گن اسبت رفیق روز جنگه

مو می گویُم از او بهتر تفنگه

سوار بی تفنگ قدرت نداره

سوار وقتی تفنگ داره سواره

تفنگ دسته نقرم رو فروختم

برا یارم قبای ترمه دوختم

فرستادم برایش پس فرستاد

تفنگ دسته نقرم

داد و بیداد...