طرحی از یک زندگی...

۴۲ مطلب با موضوع «تحلیل جات...» ثبت شده است

علوم کاربردی...

شنبه, ۱ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ب.ظ

چیزای کمی هستن توی زندگی که ما به حق داریم براشون تلاش میکنیم....

شایدم اصلا هیچ چی...

باقیش همش لوکال اپتیمیزیشن هست....بهینه سازی محلی...

یعنی یه مسپله که ما باید به حکم زندگی براش جواب پیدا کنیم و نمیشه بی جواب ولش کرد...

یعنی یه مسایلی هستن که تشنه ی جوابن...منتظرن....شاید مثل گرگ گرسنه....

بعد ما یه کم میگردیم و بعد دهن این گرگ گرسنه رو با یه جواب مناسب یا نیمه مناسب که دم دسته میبندیم....

یه جواب بالاخره باید براش پیدا کرد....

ما میگردیم دنبال اون جواب...ما راضی میشیم به اون جواب...چون زندگی منتظر یه جوابه....

وگرنه اگه به حق بخوایم نگاه کنیم اون جواب بهترین جواب نیست....اون جواب فقط ممکن ترین و دم دست ترین جوابه...

ما مجبوریم....ما مجبور میکنیم خودمونو و باور میکنیم جنگیدن برای چیزای حقیرو....

چیزایی که حتی شاید نبودنشون بهتر از بودنشون باشه...

اما یه گرگ گرسنه...یه گرگ هار...منتظره....

بی تاب و بی خرد و وحشی....

خوشا ازادی....

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ

بعد از مدتها رفتم یکی ازین مرکز خریدهای ارزان و تولیدی طور...

پر از جنس های رنگ رنگ و جذاب و بیچاره کن...

اخرش من چیز خاصی نخریدم...جز چند مورد ریز و بعضا لازم...

اما حالم بد شد....

ازین دنیایی که هر روز نیازهای جدید تعریف میکنه....

لباس راحتی...لباس ورزش...لباس رسمی...لباس مجلسی...لباس اسپورت...لباس کیوت...لباس خواب...لباس دلبری...لباس فصل...

ارایشی و بهداشتی و زیورالات و تفننی جات و کیف . کوله و کفشهای مختلف و ... 

رنج کشیدم وقتی هوس چنگ مینداخت به تنم....


بعدتر چیزی که مثلا شبیه عشق بود به سخیف ترین و حقیرترین و مزاحم ترین حالت ممکن تبدیل شد....

ادمها هم مثل لباسهای پشت ویترین....

ارزوها هم همان هوس های رنگ رنگ....

نزدیک شدنها هم همان لباسهایی که روی تن بی قواره تر از تصویر وسوسه انگیز پشت ویترین بودند....


دلم تنگ شد برای روزهایی که هر وقت کش موهام شل و مرده میشد مادرم از تو وسایل خیاطی باز برام یه تیکه کش سیاه میبرید و موهامو میبست...



جواب...

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۱۱ ب.ظ

پرسیده بودن تعریف عشق از نظر شما چیه؟

جواب داده بود اینکه بتونی تمام سوالای فلسفی زندگیتو با یادش جواب بدی...این که تا صبح کنارش باشی اما نتونی چشم ازش برداری....


خوشمان آمد....

خوشبختی چیست؟

چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۰۵ ب.ظ

وقتی هدفی رو که دوست داری در پیش میگیری...هراس بیشتر رفتن و بیشتر رسیدن میاد پر میکنه زندگیتو...

وقتی پول و لباس و خونه ای که دوست داری رو به دست میاری....هراس بیشتر استفاده کردن و بیشتر لذت بردن از داشتنشون میاد سراغت...

وقتی به کسی که دوستش داری میرسی...هراس دور نشدن ازش و زندگی رو کنارش گذروندن و از دست ندادنش...خوشبخت کردنش میفته به جونت....

وقتی آدمای دور و برت رو دوست داری...هراس خوشحال کردن و نگه داشتنشون میاد سراغت....

وقتی جایی زندگی میکنی که دوستش داری...حرص برای بیشتر دیدن وبیشتر لذت بردن میاد سراغت....

وقتی که پول داری فکر اینکه چه جوری بهتر ازش استفاده کنی و چه اولویتی برای اهدافت بذاری میاد سراغت....


ولی وقتی هیچ چیزی نداری....هیچ چیزی که دلبستگی خاصی ایجاد کنه آماده ای برای کندن و رفتن....حتی برای تموم شدن....

خوشبختی...رسیدن و مالک شدن نیست....

اما نرسیدن هم حال و حس خوبی نمیاره با خودش....ادم با ارزوها و هدفها و داشته های مادی و معنویشه که معنی پیدا میکنه بودنش....

چه باید کرد در این میانه؟

زندگی...

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۲ ب.ظ

۱. فهمیدم که چیزی که باعث میشه ساعتها با یکی حرف بزنی و حوصله ات سر نره اینه که 

اولا اون آدم باهوش باشه و تحلیل های خاص خودش رو داشته باشه و کلا به مسایل فکر کرده باشه...

دوما آدم ماست و خیلی منعطف و کاملا شنونده ای نباشه...

سوما آدم غد و خود خدا پنداری هم نباشه....

چهارما آدم غمگین یا الکی خوشحالی نباشه....روی سطحی از منطق حرکت کنه...

پنجما ادم تمیز و مرتبی باشه...توی اداب و ظاهر و نظم ذهنی و ازین دست...

ششما راه زندگیش یه شباهتایی به تو داشته باشه که موضوع مشترک برای بحث بشه باهاش پیدا کرد....

هفتما ادم کاملا منطقی و خشکی نباشه و بشه لابلای بحث باهاش خندید و از جاده خارج شد وگرنه مثل نشستن توی کلاس فلسفه خواب اور میشه هر چند هم که ارزشمند باشه بحثاش....


۲. به هر آدمی که نزدیک میشم بیش از همیشه این شعر توی ذهنم تکرار میشه که "منو از دور تماشا کن....من از نزدیک غمگینم..."


۳. نمیدونم خوبه که آدمای زندگیم رو از دید دیگران ببینم یا نه.... مثلا اون دختره که خشنه یا اون اقاهه که شبیه شهیداست یا اون اقاهه که باهوشه یا فلانی که باحاله یعنی همون اشناهای منن؟ چرا من این ویژگیا رو توشون ندیده بودم پس؟