طرحی از یک زندگی...

۵۳ مطلب با موضوع «تحلیل جات...» ثبت شده است

تحلیل اجتماعی...

سه شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۸، ۰۲:۴۴ ق.ظ

۱. توی شبکه های اجتماعی جامعه بیشتر باطن و لایه های پنهانش مشخص میشه...

میرم توی توییتر و برام جلبه که توی توییتر فارسی به وضح همه از جذابیت برجستگی جلو و عقب فلان بازیگر یا فلان مدل یا فلان زن حرف میزنن....اینقدرررررررر این رو توی این سالا توی توییتر دیدم که سرریز کردم دیگه...

درک میکنم که بر اساس غریزه ادما به زیبایی یا جذابیت جنسی کشش دارن اما وقتی اینقدر داره راجع بهش حرف زده میشه این روزا عجیبه...

میرم توی اینستاگرام...اینستاگرام فارسی که هنوز به مرحله ای نرسیده که بتونه با تصویر واقعی خود واقعیشو رو کنه اما سلبریتی های خارجی و کشورهای دیگه مدام از برجستگی و جلو عقبشون عکس میذارن و غیر مستقیم همه تحلیلا و فالورها و اینترکشن ها میره به سمتشون...بی زبون و در سکوت شاید اما در عمل همه چیز حول این موضوع میچرخه انگار...

بله مهمه همه این جزئیات...مثل پول که مهمه...مثل قدرت که مهمه...مثل ابادانی و سرسبزی طبیعت که مهمه....مثل هر چیزی که باعث لذت یا رفاه بشر میشه....اما چرا این یکی فقط اینقدر تو چشم هست؟ چرا اینقدر زیاد و پر رنگ؟ 

نه فقط توی ایران...توی همه دنیا انگار مسئله حول کارداشیانیسیسم میچرخه...وقتی حتی زنا و مردای خیلی پرمغز هم از دیدن این فاز به وجد میان اغلب....

دنیا داره به کجا میره؟

این همه پیشرفت و فلسفه و اشنایی با تنهایی بشر روی زمین و همه بحرانهای موجود جغرافیایی, اب و هوایی, بشری....

اما اخرش توی همه شبکه های اجتماعی که حتی پدر بزرگ منم ممکنه توش فعال باشه تا بچه ی ۱۰ ساله اخرش و تهش بحث ک..ن و م..مه پر رنگ ترین و مهم ترین بحث دنیاست!!!

چه خبره توی دنیای ما؟

این همه تشنگی نرماله؟

 

۲. پسره هم ازمایشگاهیم که قبلا راجع بهش حرف زده بودم بالاخره بعد از چندییین سااال دوستی شدیدا نزدیک و عشق و ترکوندن اینستاگرام و ... بالاخره زانو زد و حلقه را داد که would you marry ma? و دختره اینستاگرام رو ترکوند که yes! I do....

اولین فاز فک میکنید چیه؟ گذاشتن عکس از نزدیک از حلقه و تگ کردن برندش....حلقه ی الماس برند تیفانی....

زیرش ملت کامنت گذاشتن که واااای برند محبوب من برای جواهر و .... 

خیلی هم زیبا...حداقل من میدونم پسره انسان کاری هست و سرش به زندگی خودش هست خیلی و کلا انسان ارزشمندیه....

اما کاش تو دوره ای زندگی میکردیم که جای برند حلقه...میشد یه شبدر از توی باغچه دور انگشتت بپیچی و داد بزنی که دوستش داری و به قدرتش و محبتش ایمان داری با تمام دلت...فارغ از تاج زرینی که بذاره روی سرت یا نه...بتونه که بذاره یا نه....

کاش کار به این نقطه ی پر از برند و اسم نکشیده بود...

 

جمع بندی. به دوستم گفتم باورت میشه خیلیا هدفشون از اپلای کردن فقط رسیدن به شهری هست که کلی جاهای مشهور داره...مثل منهتن و مجسمه ازادی و برج بهمان و ....گفت اما من یه لحظه دوچرخه سواریم رو توی فلان شهر کوچیک هلند با همه این برجها و .... عوض نمیکنم....

حرف منم همینه....

کاش هر کی خودش چیزی که دلش باهاش خوش و اروم میشه رو پیدا میکرد نه اینکه هر چی رسانه تبلیغ کرد و بزرگ کرد رو بری دنبالش...که اخرش دنیا بشه اینی که توی پایتختای بزرگ همه دنیا...از تهران تا روم تا پاریس تا نیویورک پر بشه از بی خانمان ها و فقیرهایی که با ارزوی دیدن هر چی که رسانه پررنگ کرده و به خوردشون داده اومدن....

کاش یکی میرفت اون سلبریتی رو که برجستگی مورد علاقه اش رو داره فالو میکرد...یکی میرفت اونی که چشمای معصومی داره رو فالو میکرد...یکی میرفت اونی که تپل و دوست داشتنیه رو فالو میکرد....

نه اینکه همه یه هو بفهمن ک...ن وامونده ی کیم کارداشیان و بالاتنه ی اون یکی رو دوست دارن....

نمیشه که همه ادما اینقدر شبیه باشن واقعا...مگر اینکه همشون کور شده باشن با تبلیغ....