طرحی از یک زندگی...

۲۵ مطلب با موضوع «تحلیل جات...» ثبت شده است

قصه ی یه شهر دور...

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ

فرض کن نشستی داری تخمه میشکنی و فحش میدی که این چه وضعشه....فلان فلان شده ها....

بعد زورتو میزنی (تنها کاری که بلدی) و به هدفت میرسی و قدرت رو در دست میگیری....

در این لحظه یه سیستم در حال اجرا اداره اش افتاده دست تو و تو واستادی وسط گود و میگی منم رستم دستان....منم فلان و بهمان و همین طور رجز میخونی و رجز میخونی و خودت با خودت حال میکنی و زمان میگذره....

چون تازه رفتی وسط گود و هنوز سیستمه طبق روال سابقش داره کار میکنه فک میکنی از نفس گرم و معجزه ی دست تو هست که سیستم داره کار میکنه....

اما خبر نداری موریانه ها شروع کردن کارشونو....خبر نداری اون موقع که تو تخمه میشکستی هم یکی حواسش به موریانه ها بوده و تو خبر نداشتی....

بعد زمان میگذره و تو هم همین جور داری یقه چاک میدی و رجز میخونی....

یه هو بوم....یه ستون میریزه زمین.....

میگی "وای...چی شد....انگار اون ستونه دچار مشکل یه هویی شده...."

و ادامه میدی به رجزخونی....

بعد دوباره بوم....یه ستون دیگه میفته زمین....

میگی وای...چشمم زدن....کارشکنی کردن....و باز رجز میخونی....

و این سیکل هی تکرار میشه....

تو از رو نمیری....

تو وسط گرد و غبار و خون واستادی و رجز میخونی....

مهم تویی....تویی که نباید باور کنی هنر مدیریت یعنی هنر پیش بینی....یعنی اینقدر ذکاوت داشته باشی که بتونی بفهمی الان تو چه جهتی حرکت کنی تا ده سال دیگه تو یه جای درست واستاده باشی....

ته تهش بخوای یه حرکتی بزنی یه مشت کارای بی هدف و کوتاه مدت و ماسمالی طور میکنی که یعنی من فعال و ژرف اندیشم....

تو نباید از رو بری....باید اینقدر ادامه بدی که تو خاک و خون غرق بشی....

بدبختی ماجرا اینه که تو این خاک و خون موجود توانمندی هم تربیت نشده که بتونه جایگزین بشه....همه اینقدر درگیر حفظ جون خودشون بودن و دستشون روی کلاه خودشون بوده که اندیشه ی بلند یا تخصص فلانی ندارن....اصلا مگه اموزشی که این سیستم میده پشتش تربیت خاص یا توانایی خاصی حاصل شده که بشه باهاش کاری کرد....

اگرم کسی توانایی داشته یا اینده نگری ای داشته زندگی خودشو برداشته و رفته که رفته...رفته و اینقدر ریشه دوونده توی سرزمین جدیدش که یادش رفته یه روزی اهل شهر دور بوده....


تحلیل نصفه نیمه....

شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۴۶ ب.ظ

این چند وقت یه سری مطالعات و تحقیقات کردم...یه جمع بندی روی گذشته ی زندگی....

میدونم تو ذهن ما نسل های تربیت شده در تب و تاب بعد از جنگ و انقلاب تصویری از زندگی آرمانی و غیر واقعی رو گذاشتن...

میدونم دروغ بود که مرد گریه نمیکنه و کوهه و هرگز خسته نمیشه و لذت میبره جون بکنه برای زن و بچه و ....و خیلی چیزا هم در مورد زنها که حتما مردها بعدا فهمیدن که منطبق بر واقعیت نیست....

حداقل این مردی که ما داریم میبینیم خیلی لطیف تر و راحت طلب تر ازونه که بتونه اینقدر بی توقع و جون سخت باشه....

از بچگی هم مردهای تو زندگی من ازون مدل مردای کوه و سخت و ساکت نبودن....نشون به همون نشون که اشکای بابامو همون قدر دیدم که اشکای مادرمو...

اما با همه ی این اوصاف...هنوزم برای من چیزی غیر قابل تحمل تر از نا امیدی و ابراز ضعف مردها نیست....

و متاسفانه علاوه بر سختی های واقعی زندگی, پر توقعی و زود طلبی و زیاد طلبی نهادینه در فرهنگ ما منجر به غر زدن بیشتر مردهای ایرانی هست....

یه مرد کمتر توانمند اما محکم و خوش بین خیلی قابل تحمل تر از مردی هست که از شدت زیاده طلبی و بلند پروازی احساس ضعف و نا امیدی میکنه.....

رسمیت عشق...

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ق.ظ

از دانشگاه ایمیل زدن که روز ولنتاین همه رستورانای دانشگاه تخفیف ویژه روز ولنتاین دارن که همه با یار برن....

در مملکتی که عشق را به هنگام و عاقلانه به رسمیت بشناسند، مفاهیم منطقی و موجود بشریت به کثافت کشیده نمیشوند...

حتی اگر آن عشق فقط تجربه ای و پله ای برای بزرگ شدن باشد....

تحلیل دنیای زنان....

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۳۷ ب.ظ
کلی منتظر بودم تا فیلم رگ خواب رو بذارن تو یوتیوب و بتونم ببینم....
اون تیزر تبلیغاتی....اون اهنگ زیبای همایون شجریان روی تیزر فیلم....
چاره ای جز منتظر بودن نداشتم تا دیشب که بالاخره گذاشتن.....

اول تبریک میگم به لیلای حاتمی بابت انتخابش که با دو فیلم "سر به مهر" و "رگ خواب", زن رو در ضعیف ترین و مستاصل ترین و منتظر ترین و ذلیل ترین حالت ممکن به تصویر کشید....نمیتونم بگم صحنه ی تو خواب هذیون گفتن لیلا توی فیلم اول و صحنه ی درد کشیدن ها و خبر بارداریش توی فیلم دوم چه قدر اثرگذار و دردناک بود.....

دوم این که خدا نگذره از سر تقصیر همه اونایی که مسایل کلان رو با جمله های قشنگ و غیر واقعی فرموله میکنن و راه حل میدن....که مثلا زن نیازی به شغل و حضور در جامعه نداره و باید تکیه گاهی به نام مرد باشه و زن تو دلش اب تکون نخوره.....
نتیجه فیلم میشه همین زارپ و زارپ وابسته شدن هایی که بخش عظیمیش برای تکیه کردن و تامین معیشت و سایر مسایله.....

سوم این که خدا نگذره از سر تقصیر همه اونایی که با بی تدبیریشون, آدما رو شرمنده ی خودشون میکنن....آدمایی با یک دنیا قابلیت که چون به آرزوهاشون و هدف هاشون نمیرسن و نمیتونن مستقل بشن و روی پای خودشون وایستن فک میکنن خودشون مقصرن و یا بد و ناقص و ناکافی ان.....

ادمیزاد...

يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۱۵ ب.ظ

شاید بارزترین و موثرترین ویژگی انسان داشتن دل باشه....

همینه که برای آدم چیزی هست به نام عادت کردن یا دل بستن....

همینه که دیگه یه ادم یه ادم نیست....بلکه مجموعه همه ی دلهاییه که به حضور این ادم بسته شدن....

همه دل هایی که در صورت رخداد هر اتفاقی برای این ادم, می سوزن و خاکستر میشن....

که تا اخر عمر گیج و مبهوت و شکسته و بی قرار میشن....

کاش هنوزم تو دورانی بودیم که شنیدن خبر نبودن ادم ها اینقدر تکراری نبود...

حقیقت اینه که دل آدمی با رخداد مکرر حادثه ها به عادت و بی حسی نمیرسه...

دل آدما به هم وابسته است مثل ماهی که به آب....

چه کنیم در دنیایی که آدما ضمنی و یا صریح باعث مرگ همدیگه ان....

حتما که نباید اسلحه دستت باشه تا قاتل کسی باشی....

خدایا...به پروانه هایی که اسیر دست آدمهای اهنی هستند رحمی کن....

خدایا...به دلِ ضعیف و تنِ نحیف و مغزِ کند بشر رحم کن.....