طرحی از یک زندگی...

۴۴ مطلب با موضوع «بزرگ شدن...» ثبت شده است

زندگی....

سه شنبه, ۴ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۶ ب.ظ

تو آدمو میچلونی...میکوبی...له میکنی...میخندی...گریه میکنه....دیوونه میشه....باز له میکنی...باز راه میری و توی بی خبریت له میکنی...اون اشکاشو پاک میکنه یادش میره چون به نفعشه که یادش بره....زمان میگذره...زمان میگذره....

بعد یه روز....یه روز که اروم یه گوشه نشسته....یه روز که سر به زیر داره رد میشه....پاش میخوره به یه چیزی....اینی که اینقدر حقیر و بی ارزش جلوی پاش افتاده همونه که یه روز به خاطرش با تو دست به یقه شده بود....بابتش توی اتیش سوخته بود....خورد شده بود....

روشو بر میگردونه....میره....انگار چیزی به پاش نخورده....

رد میشه میره...فقط یه لحظه پرت میشه تو دل زمان....یه لحظه یه خاطره ی مبهم تو قعر ذهنش سو سو میزنه و خاموش میشه....

بزرگ میشی...عاقل میشی...

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۰ ب.ظ

درسته....

این بار اوضاع فرق کرده...

هم تو بالغ میشی با گذشت زمان...با تجربه تر...عاقل تر...خودشناس تر....مردم شناس تر...

تجربه میکنی...یاد میگیری...

همه اش درست...

اما اینا لازم نیست برای شدن...برای رسیدن...برای افتادن اتفاق مطلوب...

اینا چند تا پارامتره بین کلی پارامتر...

کوچولوی من...تو حق داری که خودتو سرزش کنی...چون دستت به چیز دیگه ای نمیرسه...

ولی تو مقصر نیستی....باور کن این بار مقصر نیستی...

حال...

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ب.ظ

انگار هنوز ریکاور نشدم....

بیشتر ساعتای روز سردرد دارم و سرگیجه...

چشمام مثل دو تا میوه ی پلاسیده توی حدقه وول وول میخورن...یا نه حتی وول وول هم نمیخورن...خسته ان....

هوا خیلی سرده....

امشب عصبانی ام...

یعنی از ظهر عصبانی ام....

ازینکه نمیفهمم تو کله آدمای اطرافم چی میگذره و باید تو چه فاصله ای قرارشون بدم کلافه میشم....

برای همین با خودم لج کردم....

خورشت کرفسم رو خوردم و ظرف میوه ام روی میزه....

فیلم رگ خواب رو گذاشتم که بیشتر رنج بکشم....

که حالم بد بشه و عوق بزنم....

شاید خارج شه این سم کوفتی...


درس های زندگی...

سه شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ق.ظ

یه نگاهی بهم کرد...یه لبخند زد....

بعد دستامو که داشتم تکون میدادم به لاک سورمه ایم نگاه کرد و بازم لبخند زد....

بعد گفت الهام تو خیلی کارت درسته اما هنوز یاد نگرفتی چه طوری فروشنده باشی....

بلد نیستی مغرور باشی...

نمیگم متقلب باش اما یه جور دیگه عمل کن...


تجربه..

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۴۵ ب.ظ

هر کس تو زندگیش یه مسیری رو میره...

تو یه فرهنگ و جمع و خانواده و گروهی بزرگ میشه...

برای همین جنبه های رشد و عدم رشد آدمای مختلف با هم فرق داره...

اگه یه روزی گذر دو تا آدم به هم افتاد بهترین راه اینه که چیزای خوبی که یاد گرفتن رو به هم یاد بدن و ذهنشون باز باشه برای پذیرفتن و تغییر نقاط ضعفشون....

من یه بار تو زندگیم کنار یه دوستی قرار گرفتم که خیلی با من فرق داشت...چون همه جزئیات گذشته اش با من فرق داشتن...

ما خیلی چیزا از هم یاد گرفتیم...حداقل من خیلی چیزا رو تجربه کردم اون زمان...اما یه مشکلی بود...این که دلش میخواست من صد در صد مثل اون باشم....وقتی یه خصوصیت مثبتی رو خودش داشت و من نداشتم عصبانی میشد....

برای همین با وجود ارزشمند بودن اون دوستی دیگه هرگز نمیخوام برگردم به اون آدم و اون رابطه...

مهربونی و احترام از همه چیز مهم تره...نمیشه از سر محبت تو بزرگسالی همدیگه رو تحت فشار و تحقیر قرار داد....

رابطه دوستی با رابطه معلم و شاگردی فرق داره....