طرحی از یک زندگی...

۶۲ مطلب با موضوع «بزرگ شدن...» ثبت شده است

من....

يكشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۷:۲۸ ق.ظ

دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم....

اول عاشق خودم شدم....الان یادم نیست دقیقا عاشق چی شدم...شاید عاشق این همه کوچولویی...

اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر میکنم؟

اب میخورم فکر میکنم...سفر میرم فکر میکنم...میرم خونه فکر میکنم...روز که تو کوچه راه میرم فکر میکنم...همه جا همیشه فکر میکنم....

چه خبره؟

اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟

یه کم در لحظه باش...یه کم بی خیال تحلیل بافتن بشو....

یه کم راحت باش...

آهسته...آرام...

 

یه چیز دیگه هم دیدم...یه روز تو تنهایی پارسال یه چیزی نوشته بودم...توی حرف زدنای تنهاییم با تو...حالا این سر دنیا این من و این تو...

خجالت کشیدم ازت....تو صبوری کن همین طور که تا حالا کردی....تو ببخش که من قوی تر از تو برای غر زدنا و بی تابیام ندارم...تو از من پشیمون نشو....تو ببخش که من همیشه اینقدر برای هر چیز کوچیک و بزرگی جیلیز ولیز میکنم...که هزار بار اشتباه کردم و بازم اشتباه میکنم...که بازم از رو نمیرم و رو منبر در حال سخن وری ام....