طرحی از یک زندگی...

۴۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

صبح زود کار اداری داشتم...

استاد هم پیام میداد که کی میای دانشگاه...

ظهر رسیدم اتاق استاد...

عصر یه دوست ایرانی اومد و با چشمای بسته از روزه حرف زدیم با هم...

بعد خوابیدم و در واقع رفتم کاملا...

دم اذان پا شدم....ظرف غذامو گرم کردم و اومدم دانشگاه....

چای و خرما و غذا خوردم....

حالا نشستم غرق در فکر....فکر اینکه فردا تعصیله اما من باید تا شب دانشگاه باشم و کار کنم...

فکر روزای بعدی...

فکر اینکه هر جا که بی تو رفتم..انگار که نرفتم....


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۳
الی

گفتم افطار رو از رستوران ایتالیایی دانشگاه میگیرم عوضش میرم برای سحر غذا میپزم...

باید حدس مسزدم عصر یک شنبه چیزی عایدم نمیشه....

یه بشقاب مملو از ماکارونی یا به قول خودشون اسپاگتی با کلی هویج و سبزی و کلم بروکلی و ذرت بخار پز و یه سس فلفلی خیلی تند روش....

نشستم تا سرد بشه یه کم....

یه کلم بروکلی رو برداشتم و یه گاز کوچیک زدم...

یه کرم کوچولوی بیچاره توش بخار پز شده بود!!

سینی غذا رو گذاشتم توی قفسه ظرفای نشسته و اومدم بیرون....


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۴۵
الی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۲۳
الی

یک دقیقه به افطار مونده و من منتظرم....

دوست داشتم بشینم وسط یه جای سبز زیر اسمون دعا کنم لحظه ی افطار...

ولی اینقدر ضعیفم که نمیتونم....

بیا کنارم....میخوام حضورت رو حس کنم....

بیا بغلم کن....بیا با هم حرف بزنیم یه دل سیر....


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۴۱
الی

در کمین این غروب تنگ... که راه بسته مینمایدت.... زمانِ بیکرانه را تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنج... به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج... بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند, رونده باش... امید هیچ معجزی ز مرده نیست... زنده باش...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۵۲
الی