طرحی از یک زندگی...

۱۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

روزانه...

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۴۲ ب.ظ

امروز توی یک جلسه، کنار هلو نشسته بودم...

صحبت را شروع کردم که عضو جدید گروهمان از کجا آمده؟

گفت از کره آمده و توی کارشناسی سه رشته ای بوده است (فیزیک, ریاضی و کامپیوتر)!!! و نه تنها آنها را تمام کرده که کلی درس های ارشد و دکترا را هم گذرانده!!!

گفتم احساس میکنم همه دانشجوهای جیمز زیادی از حد خفن و باهوشند! گفت من هم همین احساس را دارم و بینشان اذیت میشوم.

بعد به من گفت که دارد به مدت 1 هفته میرود خانه، یک عیدی در راه است که باید بروند پدربزرگ و مادربزرگش را ببینند!

گفت بعد از 6 ماه دارد میرود خانه و بار بعد هم باید برای عروسی خواهرش برود.

گفت ما دو تا بچه هستیم چون خانواده ام برای داشتن من پول پرداخته اند!!!!

از آنجایی که همه دخترهای زمین مثل هم فضولند، صفحه موبایلش را چرخاند سمت من و گفت ببین این ریلینگ است و همسرش!!

گفت میدانی که ریلینگ زیاد جوان نیست و 29 سال دارد. پارسال ده روز بعد از آمدن من عروسیش بود و بچه ها من را هم با خودشان بردند عروسی!!

بعد از چند دقیقه برگشت مرا نگاه کرد و گفت: "همسر ریلینگ خیلی خیلی خوشگل هست!!!"

گفتم من نظری ندارم چون با معیارهای زیبایی در سرزمین شما آشنا نیستم!!!


شب یک مراسمی برای دوست یابی و تقویت زبان در دانشگاه برگزار میشد! از آنجا که روابطم را با ایرانیها به حداقل رسانده ام, رفتم آنجا که دوستهای جدید پیدا کنم!!!! زارپ یک زوج ایرانی آمدند و گفتند الا و بالله باید با هم هم گروه باشیم!!! حالا من و هم اتاقیم و ان زوج ایرانی و 7 نفر دیگر قرار است وقت های خالیمان را با هم بگذرانیم و با هم بیرون برویم....

هم اتاقی نازنینم نه گذاشت و نه برداشت و پرسید چرا تو سرت را پوشانده اما ان دوستت نپوشانده! گفتم سر جدت الان بی خیال شو!

یکی هم آمد و گفت من خیلی چیزها در مورد دین شما میدانم چون من در شهری از چین زندگی میکنم که همه مسلمانند!! شماره ام را گرفت که یشتر در مورد اسلام حرف بزنیم...


پی نوشت: هلو الان باید حدود 24 سال داشته باشد, من 27 ساله ام, ریلینگ 29 ساله است....